شعرتابستان
این بار
تابستان بود و گندمزار
نه گندمزاری که مردی داس به دست از گلوگاهش می گذرد
گندمزاری نزدیک
و زنی نزدیک تر
بی داس و بی تبر
این بار
تابستان بود و انگورزار
نه انگور زاری که پیراهن از تن می درد وتا غروب می دود
انگورزاری کوچک
و زنی کوچک تر
گس کلام ودهان تَر
این بار
تابستان بود وعلفزار
نه علفزاری که هزاران ملخک تُرد را در دلش مخفی کرده است
علفزاری بی راز
و زنی عریان تر
ستاره چین و پرده در
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵ ساعت توسط هداحدادی
|
هدا حدادی