این بار

تابستان بود و گندمزار

نه گندمزاری که مردی داس به دست از گلوگاهش می گذرد

گندمزاری نزدیک

و زنی نزدیک تر

بی داس و بی تبر

 

این بار

تابستان بود و انگورزار

نه انگور زاری که پیراهن از تن می درد وتا غروب می دود

انگورزاری کوچک

و زنی کوچک تر

گس کلام ودهان تَر

 

این بار

تابستان بود وعلفزار

نه علفزاری که هزاران ملخک تُرد را در دلش مخفی کرده است

علفزاری بی راز

و زنی عریان تر

ستاره چین و پرده در